عربينويس رسيده بود. ممكن است اين مفهوم نهتنها از منابع يوناني بلكه از راه هند هم به دستشان رسيده باشد، كه در هند آيينهاي جايني و بودايي شامل انديشههاي اتمي بودند (در مورد اتمگرايي جايني نك
مقدمه ج 1، ص 88؛ درمورد اتمگرايي بودايي نك مقالهٴ مكدونالد، ايسيس 9، صص 343 ـ 344). شك نيست كه انديشهاي اتمي در محافل اسماعيلي بيان ميشد، جايي كه درآن مقدار زيادي التقاط انديشههاي آسيايي جريان داشت. يكي از كتابهاي عمده دراين زمينه كتاب فارسي
زادالمسافرين تأليف ناصرخسرو بود (يازدهم ـ 2) و او منابع اصلي خود را از رازي و شخص ناشناسي بهنام ايرانشهري ذكر ميكند. ما درمورد ابوالعباس ايرانشهري1 چيزي نميدانيم، جز اينكه بايستي احتمالاً در سدهٴ دهم يا يازدهم برآمده باشد و شرحي در باب اديان يهود، مسيحيت و مانويت و آيينهاي هندي داشته است.2
برگرديم به غرب كه در آن رونق اتمگرايي تركيب شده يا چنديگرايي (آيين كثرت) و نوافلاطونيگري در سدهٴ دوازدهم زير رهبري هوگوي سن ويكتوري (دوازدهم ـ 1) در پاريس و ويليام كونكزي (دوازدهم ـ 1) در شارتر بود. با اين همه، بسياري از متكلمان مسيحي همان قدر در مورد وجود اتم در شك بودند كه در مورد امكان خلاٴ و اين به خاطر اعتقادشان به فلسفهٴ ارسطويي بود كه بخشي از الاهيات مسيحي را تشكيل ميداد و آنان از اين جلوتر نميرفتند.
بدين ترتيب هرگونه برهاني عرضه شد، از جمله در تفسيرهاي كتاب عبارات يا در طبيعيات ارسطو، تا ناممكن بودن خلاٴ را ثابت كنند. مثلاً ژان ژاندوني نتيجه ميگيرد كه مشكل اصلي در جداكردن دو سطح كاملاً صيقلي از يكديگر، وقتي بهخوبي روي هم فشرده شده باشند، ناشي از غيرممكن بودن خلاٴ است و درنتيجه تأييدي تجربي براي آن است. اين استدلال را آلبرت ساكسوني (چهاردهم ـ 2) و مارسيليوس فان اينگن (چهاردهم ـ 2) بار ديگر نقل كردند، مردي با استقلال فكر ژان بوريدان بهطور ضمني ناممكن بودن خلاٴ را پذيرفت. عجيبترين استدلال را در زمينهٴ اين تعصب جان كانن فرانسيسي انگليسي عرضه كرد، ولي تأكيد در اين زمينه لزومي ندارد. وقتي از تعصبي به خوبي دفاع شده باشد ــ و در اينجا، يعني خلاٴ هولانگيز ــ شانزده قرن فرصت مييابد تا بهخوبي رشد كند و ديگر نيازي به برهان ندارد، يا هر استدلالي براي دفاع از آن كافي است.
1. احتمالاً ايرانشهري به معني نيشابوري است، چون آن شهر را گاه ايرانشهر ميناميدند.
2. بحث مفصل دربارهٴ منشأ چندگانهٴ اتمگرايي در اينجا بيمورد است. براي آگاهي بيشتر نك
(. Mabilleau (1895), Wilhelm Kroll, Hermann Jacobi, Tjitze de Boer, and John Henry Poynting (ERE 2, 197-210, 1910), (Keith (1921), Pines (1936
هرچند دومين منبع مذكور دربارهٴ اتمگرايي اسلامي بحث كرده، اما فصل كاملي هم
در باب منشأ يوناني و هندي آن دارد.